خطرناك ترين دوستان كساني هستند كه تا هم فيها خالدون زندگي ات را خبر دارند ولي يكبار هم زنگ نمي زنند حالت را بپرسند!!
تا جايي كه راه دارد از اين دوست ها براي خودتان دست و پا نكنيد، فردا مي شوند بلاي جان! نه مي تواني منكر دوستيشان شوي نه ذره اي محبت ديده اي كه دلت خوش باشد، كارت ميشود لبخند زدن و آبرو داري در جمع...من كه از وقتي اين را فهميدم ازخیلی ها سوال اضافي هم نمي پرسم، يعني وقتي زنگ ميزند مي گويد ثبت نام دانشگاه دارم، فقط مي پرسم كجا وكي؟كه بفهمم به كلاس مي رسد يا نه!! نمي پرسم شبانه ؟روزانه؟سهميه؟اصلاً تو كي درس خواندي و قبول شدي...دوست دارم بدانم، ولي فردا من هم ميشوم بلاي جان او!!
دوست اگر دوست باشد هماني را مي پرسد كه تو دلت مي خواهد بگويي...وگرنه از صبح تا شب تمام پاركها و كافي شاپها و خيابانها را قصه بگوييد براي هم، نه تو حرف دلت را زدي نه از او دردي دوا شده!!
حرف جديدي نيست، همان قصۀ قديميِ چشمها و خواندن راز درون...منتها تمام رازها را نبايد به يك نفر گفت...
+
تاريخ یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:17 توسط خیاط باشی
|