بقیه سفرنامه:
داخل حرمها به لطف ایرانیها هم خنک است هم تمیز،کسانی که دورۀ صدام وجنگ رفته اند می گویند حرمها از زمین تا آسمان فرق کرده،نکتۀ مهم احترامی ست که برای ایرانیها قائلند برعکس اعراب وهابی عربستان که ترسناک و بی ادب هستند خادمین حرم ها به خصوص حرم امام علی در نجف بی نهایت مهربان و با شخصیتند!!حتی از خادمین امام رضا هم مهربانتر...باور می کنید من یک روز صبح تو حرم امام حسین خوابیدم و هیچ کس با چوب پری نزد تو سرم!!حتی شب جمعه که حرم تا صبح باز بود یک پرده کشیدند داخل صحن یک طرف مردها خوابیدند یک طرف زنها، نورافکنها رو هم خاموش کردند ...چه حس امنیت و آرامشی...
آنجا با دختری آشنا شدم که پدرش اهل اصفهان بود ولی ۵۰ سال عراق زندگی کرده بود و صدام این همه سال اجازۀ بازگشت به او نداده بود،حورا کلمات فارسی بلد بود ولی جمله سازی نه،گیر دادم چرا فارسی یاد نگرفتی؟؟ گفت اگر صدام می فهمید ما فارسی بلدیم...نگاهش رفت به آسمان که خدا انتقام ما را از صدام بگیرد!!گفتم هیچوقت ایران نیامدی؟؟وای چهره اش یادم نمی رود معصومیت قلوپ قلوپ از چشمهایش میزد بیرون،گریه اش گرفت:( بین حرفهایش دعا می کرد!از چشمهای حورا مطمئن شدم امام زمانی هست و برای نجات اینها می آید...بگذریم!منِ سیب زمینی، آنشب تا صبح آرام آرام با حورا حرف زدم و دل نداشته ام لرزید...
کربلاست،سیستم برق رسانی در همه جا تقریبا همین است،با این سیم کشی روزی یک ساعت برق داشتن هم عجیب است!!

آبخوری،هی ناشکری کنید ما بنزین نداریم!!

البته آنقدر که مشکل برق دارند مشکل آب ندارند،یادتان که هست اینجا بین النهرین ،سرزمین حاصلخیز کتاب جغرافی مان است!!
اینهم پرورش گل در بلوار منتهی به حرم حضرت عباس،از بس آفتاب شدید است سقف پارچه ای درست کرده اند:

بقیه عکسها در ادامه مطالب.
پ.ن.۱ببینید من بعد از این سفر بدجور خاطر خواه کشورمان شدم،این وسط اگر مقایسه ای صورت بگیرد،غیرتی میشم،مفهومه؟؟یعنی نیاید بی خبر پایتان را روی هم بیندازید باد در غبغب ،که البته ایران هم اینطوری بوده یا اینطوری هست یا خواهد شد...این خبرها نیست،یعنی جای قیاس نیست ،من هم آدم بحث و جدل نیستم...ببینیدو قضاوت کنید و بخندید و گریه کنید ولی به من نگید چون روزای خوبی رو نمی گذرونم!
۲.دفعۀ بعد از مسجد سهله می نویسم.
۳.هر سؤال خیاطی دارید بپرسید اگر بتونم جواب میدم.
ادامه مطلب
+
تاريخ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:12 توسط خیاط باشی
|
سلام
هنوز درگیرم که همۀ سفر نامه را در یک پست بگذارم یا چند پست!!آقای شلم فرمودند جوگیر نشوم و نزنم تو کار مذهبی،حالا این یک پست را بخوانید اگر موافقید ادامه بدم،در مورد دامن لامبدا و سایر مسائل خیاطی هم فعلا مزون تعطیل است به علت اسباب کشی!!من هم چند وقتی باید با این پروژه سرو کله بزنم بلکه شرش کنده شود.فرض کنید خیاط ۳ ماه تابستان تعطیلات است باید وبلاگش را تعطیل کند؟؟بعدش حناق بگیرد؟؟
مسجد کوفه
مسجد کوفه پر است از مقام و دکه و مناسبت!در یک جا آدم توبه کرده،مقام حضرت آدم،جای دیگر محل عبادت ابراهیم خلیل الله بوده است،مقام حضرت ابراهیم،کمی آنطرفتر پیغمبر در را ه معراج به زمین آمدندو نماز خواندند، چون از آسمان دیدند که این قسمت زمین نورش تا عرش می رسد!دکة القضاء محل قضاوت حضرت علی است،وسط مسجد محل به زمین نشستن کشتی نوح است...همۀ این مقامها و مکانها نماز و دعای مخصوص دارند که راهنمای عراقی بلند اعمال را تکرار می کند تا زائرین انجام دهند.خوب من در بعضی مقامها نماز را دودر می کردم ولی آن آقای راهنما میامد دوباره از اول توضیح می داد و تا الله اکبر را نمیگفتی دست بردار نبود!!
مسجد کوفه را از صبح تا ظهر گشتیم...قبر مسلم و هانی بن عروه هم آنجاست،احساس می کنم فرصت خیلی کم بود برای فکر کردن!می گویند این مسجد محل چله نشینی و تفکر خیلی از علما بوده...ظهر نماز جماعت شیعیان داخل مسجد ،کمی عقب تر از محل ضربت خوردن علی(ع)!با شکوه بود!!و من تمام مدت در این فکر بودم که ما از کسانی که آن زمان پشت سر علی نماز می خواندند بهتریم؟؟
عربها ۵ درصد هم نمی شدند که یا جلوتر از امام جماعت نماز می خواندند یا بین صفها تند تند نمازشان را می خواندندو دست n تا بچه شان را می گرفتند و خلاص!!یک صف جلویت نابود می شد!!این عربها غیبتشان نباشد یکی دو تراشه از ما کمتر دارند.هیجان انگیز بود که تمام نماز جماعت ها با حضور ایرانیان برگزار می شد و جالبتر اینکه نماز جماعت های نجف ،حرم امام علی شکسته بود!!!
پ.ن.۱مادربزرگ امروز به دیدنم آمده بود می گفت حالا کی پسش می دهند؟؟ عراق را می گفت!!!
پ.ن.۲.باتلاقی به نام رئیس
+
تاريخ شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 0:30 توسط خیاط باشی
|
شما هم دفترچۀ قرمز دارید؟این یادداشتهای روز اول ورودم به عراق است از دفترچۀ قرمز:
-
دیشب سایۀ طالع همه زیر پایشان افتاده بود،همه با کنجکاوی طالعشان را می دیدند...حالا که بیشتر فکر می کنم یادم نمی آید نور بود یا سایه!!طالع من از همه عجیبتر بود،بلند و باریک ،نصفش را باید پشت سرم می دیدم،دیرتر از همه فهمیدم چیست!!یک تفنگ!!وقتی گفتم همه خیره نگاهم کردند،نگاهها یشان حالا که بیدار شدم هم یادم نمی رود!!
-
ساعتهاست در گرمای کشنده با بادهای سوزان کویری در یک برهوت انسان و تکنولوژی و کلا حیات به سمت نجف در حرکتیم،ایست و بازرسی،عبور ماشینهای آمریکایی،تمام شدن گازوئیل...به هر بهانه ای که فکر کنم می ایستیم!با سرعت ۳۰ کیلومتر در ساعت هر جنبنده ای از ما سبقت می گیرد،کولر نداریم!!هیچ فرقی با سونا ندارد...سونای لواسان وقتی مریم ما را محبوس کرد و درجه را تا آخر...
-
این عراق اصلا شهر و روستا ندارد!!در ایران هر ۱۰ ،۲۰ کیلومتر در جاده دهداری این دهستان خوشامد می گوید،بخشداری آن بخش سفر خوشی را برایت آرزو می کند،اما اینجا ده که هیچ صدها کیلومتر که بروی هم موجود زنده ای نمی بینی!
پ.ن.۱.ببخشید اینها را تو باس نوشتم برای همین پیوسته نیست!اولینش خواب شب قبل از سفر است.
پ.ن.۲.ادامه هم دارد تازه!
+
تاريخ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 10:38 توسط خیاط باشی
|
...
پ.ن.۱.دو نوع روز وجود داره،روزهایی که با ترک دیوار هم دعوا می کنی و روزهای آرام،امروز از روزهای نوع اول است!!
پ.ن.۲.مسیری ویژه با پایانی منحصر به فرد! خلاصۀ دعایم این بود...خودم که راضیم گور پدر همۀ افکار پوسیده!
پ.ن.۳.ظاهرن در عراق هم طرح امنیت اجتماعی اجرا می شود،روز اول ورود توی اتوبوس شمس العمارۀ بدون کولر،در دمای بالای ۵۰ درجه ،بازرس عراقی گذرنامه از من می پرسد چادرت کو!!!
+
تاريخ سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 8:32 توسط خیاط باشی
|
سلام
من برگشتم،از طاقت فرسا ترین سفر عمرم!!بعدا مفصل سفرنامه می نویسم الان پاهایم خیک باد است نمی توانم بنشینم پشت میز!!از اینکه به یادم بودید ممنون،من هم یاد همه تان بودم.
پ.ن.بلاگ رولینگ کو؟؟
+
تاريخ یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:8 توسط خیاط باشی
|